فرهاد ميرزا

53

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

سوسته‌پل 35 بيست سال قبل دو زخم گلوله برداشته كه يك گلوله در سينهء او خورده و از پشت دررفته است ، از اين جهت در سوارى اسب قدرى عاجز است . نشان‌هاى متعدد داشت . در ميان صحبت بيان مىكرد كه : « حالا كمپانى جمع شده . دريايى كه در ما بين انگليس و فرانسه است - مسمى به مانچ « 1 » - ، از زير دريا راه مىسازند . اين دريا خيلى طوفان و انقلاب دارد ، مكرر شده است [ كه ] كشتىها به يكديگر خورده شكسته است . چنان صلاح ديده‌اند [ كه ] براى رواج كار تجارت از زيرزمين راهى بسازند و حالا شروع كرده‌اند . » و بيان مىكرد كه : « در پاريس شخصى اختراع غريبى كرده است . از حرارت آفتاب كه به شيشه سفيد و شيشه سياه مىخورد ماشين به جوش مىآيد و از بخار او واپور و كالسكهء راه‌آهن به راه مىافتد كه هيچ احتياجى به ذغال‌سنگ و نفت و هيزم نيست . » فى الحقيقه اختراعى است كه تالى كرامت است . و صحبت مىكردند : « خدا در عقل انسان چه چيزها وديعه گذاشته است . » و مىگفت : « كشيش‌ها عقل را قبول نمىكنند . » و به قدر يك ساعت نشسته بعد تشريف بردند . در اثناء صحبت كه از بناهاى قديم و كارهاى قديم بود پرسيد : « پل « سنق‌كرپى » به نظر سركار رسيد ؟ » گفتم : « بسيار خوب پلى است . » گفت : « در اين مدت هيچ تعمير نشده . » پرسيدم : « بناى اين پل از كيست ؟ » گفت : « از بناهاى شاه عباس اوّل است . » معلوم مىشود كه در كار گرجستان و قراباغ اهتمام داشته كه در گنجه ميدان و مسجد بنا نهاده‌اند و [ اين‌جا ] چنين پل ساخته‌اند . طايفهء بغرايتون در زمان قديم در گرجستان سلطنت داشته‌اند كه خاقانى مىفرمايد : « روم ناقوس بوسم زين تحكم * شوم زنار بندم زين تعدا من و ناجر مكى و دير مُخران * در بغراتيانم جا و ملجا » اشاره به همين بغرايتون است . شارح ديوان خاقانى بغرايتان را منسوب به بقراط 36 حكيم گرفته [ كه ] خطا كرده است . روز دوشنبه عيد رمضان : موسيو بگلروف پاول برادر بزرگ موسيو بگلروف لوآرساب به ديدن آمده بود . فارسى خوب مىدانست . ميرزا فتحعلى آمد ، اعلام كرد كه : « جناب پرنس بغرايتون مخرانسكى محض احترام شما كه حرمت فوق العاده [ قابل ] است مقرر كرده كه موسيو بيگلروف لوآرساب پسر شاه ميرخان تا بندرپوتى خدمت شما باشد ، شما را سوار كشتى كرده و خبر سلامتى بياورد . » من هم از اين محبت اظهار ممنونيت كردم . منصب مشار اليه بولكنيك است . نصف طرف شمالى شهر با او است .

--> ( 1 ) مانش .